و دیگر هیـــچ...
رفتی و من ، تـو را آرزو می کنم هنوز
پیش ِ دلم ، با تو گفتگو می کنم هنوز
دوست دارمت ، چه دروغ ِ قشنگی بود
دیوانه ام ... دروغ های تو را باور می کنم هنوز
دردی نشاندی به گوشه ی قلبم که جانم بسوخت
با این وجود " دوستت دارم " ، باوَرَت می کنم هنوز
سیلاب ِ اشک ، ویرانه کرد ، جان ِ مرا
چه ساده ام ، که با یاد ِ تو ، زندگی می کنم هنوز
آنقدر زلال بود عشق ِ من ، که آینه ، شکست و ریخت
نفرین به من که نام ِ تو را صدا می کنم هنوز .....
.
.
.
( بی تا خرّم )
پیش ِ دلم ، با تو گفتگو می کنم هنوز
دوست دارمت ، چه دروغ ِ قشنگی بود
دیوانه ام ... دروغ های تو را باور می کنم هنوز
دردی نشاندی به گوشه ی قلبم که جانم بسوخت
با این وجود " دوستت دارم " ، باوَرَت می کنم هنوز
سیلاب ِ اشک ، ویرانه کرد ، جان ِ مرا
چه ساده ام ، که با یاد ِ تو ، زندگی می کنم هنوز
آنقدر زلال بود عشق ِ من ، که آینه ، شکست و ریخت
نفرین به من که نام ِ تو را صدا می کنم هنوز .....
.
.
.
( بی تا خرّم )
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۲/۰۵ ساعت توسط محسن چراغی
|
تمام حقیقت اون چیزی نیست که می بینی. چیزایی رو که میبینیم حتی تشخیصش هم برامون مشکله. یه جورایی مثل تابلوی لبخند ژکوند اون خدا بیامرز می مونه. نه می دونی داره بهت لبخند می زنه نه می دونی داره مسخره ت می کنه ،یا حتی درک این موضوع که به صلیب نکشیدنش بلکه صلیبشو خودش کشید. حقیقت چیزیه توو تاریکیه یه غارتار عنکبوت گرفته و انتخاب توئه که مشخص می کنه توو کدوم راه گام برداری ولی یادت باشه توو هر راهی که می ری خودتو گم نکنی و به طبیعت و قانوناش احترام بذاری وهرجا که قانون طبیعت رو بهم بزنی باید تاوان بدی .کِی یه شو فقط خودت می فهمی! ... روهان