متن آهنگ طاقت ندارم از بهنام صفوی

تقدیم به دوستانی که به این وبلاگ سر می زنن

بمناسبت هفته ی دفاع مقدس

توو لذت بردن از این ترانه جای منم خالی کنین

دوتا لینک می ذارم

بر نداری دو بار دوبار دانلود کنی

http://radio-javan-irani.com/1394/01/%D8%A8%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85/

 

http://3mus.ir/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B7%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C/

 

چرا اینقدر نگاهت بی قراره
چرا این خونه آرامش نداره
بگو کی زندگیتو تلخ کرده
چرا دستای تو اینقدر سرده
کدوم بیرحمی رویاتو سوزونده
که از لبخند تو چیزی نمونده
نمیذارم که چشمات خیس باشه
دارم میرم تا حالت رو به راه شه..

میون ِ این همه نامهربونی
دارم میرم که تو عاشق بمونی
شکسته این دل ِ غمگینُ تنگم
دارم میرم با یه دنیا بجنگم
جدایی از تو سخته اما میرم
میرم تا خنده هاتو پس بگیرم
حالا که بغضمون طاقت نداره
چه خوب میشه اگه بارون بباره..

حلالم کن اگر که گریه کردم
دعا کن کم نیارم برنگردم
از امشب با خیالت همنشینم
دعا کن خوابتو هرشب ببینم
نمیدونی که قبل از رفتن من
چه مردایی که رفتن برنگشتن
چشای خیلیا از عشق تر شد
دلاشون به خدا نزدیکتر شد

منم باید برم طاقت ندارم
دیگه خواب خوشو راحت ندارم
تو هم هر شب بشین ماهو نگاه کن
برای حال و روز من دعا کن
توی لشکر که لبریز از غروره
با مردی که نگاهش مثله نوره
کنار هم توی دنیای دیگه
یه روز دنیا به ما تبریک میگه..

این بلاگفا هم که...

امسال بار دوم بود که موتور بلاگفا دچار مشکل می شد و نمی شد توو قسمت مدیریت وبلاگ وارد شد و وقتی هم که درست می شه مطالب یکی دو ماه آخرت همه ش پاک می شه. 

با تمام سرویس دهی که این سایت داره انجام می ده و اطمینانی که بهش داریم ولی خوب گاهی اتفاق افتادن این سری پیش آمدها عادیه. ولی وقتی تعدادشون زیاد می شه باید اسم این گاهی ها رو بذاریم ،همیشه. . .، 

این دنیای مجازی خیلی چیزا یادمون داده ،  

آی دی هایی که اصلاً معلوم نیست کی هستن 

آی دی هایی که نقش بازی می کنن 

آی دی هایی که توو یه مسیر انحرافی می افتن و می خوان یه شکل جامعه پسند به خودشون بگیرن 

آدمایی که مهمتر از پولدار شدن ،شکل و پُز پولدار بودن رو به خودشون می گیرن 

مهمتر از اینکه مدیریت بلد باشن و قدرت تفکر و حل مسئله رو داشته باشن بیشتر دنبال اینن که بهشون بگن "رئیس" و مهمتر از اون اینکه چیزی بلد نیستن ولی دوست دارن صداشون کنن "استاد"  

به نظر من برای این دسته از آدمها مهمتر از خود "واقعیت" ،تصور و سایه واقعیت هست که داره بیشتر دور و اطرافمون چرخ می زنن. 

آدمایی که لیاقت اسمی رو که روشون می ذارن رو ندارن. 

آدمایی که وقتی ظرفیتی براشون باز می شه ،نمی تونن و قدرت حلاجی کردن اون ظرفیت رو ندارن و کلاً تکلیف خودشونو نمی دونن در مقابل اون چیه. 

آدمایی هستن که اتفاق خوبی رو دوست و نمی دونن که برای اتفاق افتادن اون پیش آمد خوب باید چیکار کنن و زمینه ی بوجود اومدنشو چجوری فراهم کنن 

چون  فقط دوست دارن که اون اتفاق بی افته  

و چشمشون اون اتفاق رو ببینه 

هیچ وقت جایگاه خودشونو نه توو اون اتفاق که نه 

حتی توو زندگی هم پیدا نکردن 

که کجای قضیه ی زندگیشون وایسادن 

حالا فکرشو کن 

با یه همچین آدمی می خوای یه پروژه ی مشترک برداری 

من دیگه حرفی برای گفتن ندارم. 

فقط امیدوارم خدا به سهل ترین راه آرامش رو بهمون برگردونه 

و ما رو از گزند این آدما حفظ کنه 

که همیشه شاکر داده و نداده ش بودیم 

خودت می دونی که داده تو پیش خودم نگه نداشتم و سعی کردم خیلیا ازش سود ببرن 

نداده تو که می خوای بگیری ... حرفی تووش نیست 

حرفی تووش نیست 

من با تو معامله کردم 

نه کس دیگه 

.

ای که مرا خوانده ای  

راه نشانم بده. . .!