هیچ چیز با تو کهنه نمی شه. . .!

بهار از راه رسید و ذهن من عاشقانه هاش جوانه زد.

ذهنم ،قبل از تو....

سفید و دور از خاطره ای که جلوی آئینه بیارم

چشمامو روی هم می ذارم

ظاهر می شی

کنار خاطراتمون می ایستم

هیچ چیز با تو کهنه نمی شه. . .!

نه توئی که روزهای نبودنت برام ساله

و نه من که از تو پُر و دلتنگم

انگار اینجا

زندگی

بی تو

یه راه دیگه ای می ره

و زخمام قدیمی نمی شه

این بار که اومدی

برام خاطره بیار

تا آخر تمام فصل های خاطره

بهاری بشه

ورق می زنم تموم چاک چاک خاطره هارو

بوی بهار ،بوی نارنج ،عطر یاس

هیچ چیز کهنه نمی شه

نه تو که توو کوچه پس کوچه های ذهنم گم می شی

نه من که قلبم با دلشوره و دردهای تو باز عاشقونه می زنه

اینجا

راه ها از تو دور می شن

ولی فاصله ها

بی تو

تموم نمی شن

من

تو

فاصله

اعتماد

رفتن

چشم

راه

کویر

تنهایی

من

و توی مسافرِ همیشه در حال رفتن

نمی خوام موقع دوباره رفتنت بارت سنگین بشه

می دونم که توی این رفتن

بیشتر به پای راهوارت تکیه داری

نه جاده ناهموار روبروت

و دیگر هیـــچ...

رفتی و من ، تـو را آرزو می کنم هنوز
پیش ِ دلم ، با تو گفتگو می کنم هنوز

دوست دارمت ، چه دروغ ِ قشنگی بود
دیوانه ام ... دروغ های تو را باور می کنم هنوز

دردی نشاندی به گوشه ی قلبم که جانم بسوخت
با این وجود " دوستت دارم " ، باوَرَت می کنم هنوز

سیلاب ِ اشک ، ویرانه کرد ، جان ِ مرا
چه ساده ام ، که با یاد ِ تو ، زندگی می کنم هنوز

آنقدر زلال بود عشق ِ من ، که آینه ، شکست و ریخت
نفرین به من که نام ِ تو را صدا می کنم هنوز .....
.
.
.
( بی تا خرّم )