هیچ چیز با تو کهنه نمی شه. . .!
ذهنم ،قبل از تو....
سفید و دور از خاطره ای که جلوی آئینه بیارم
چشمامو روی هم می ذارم
ظاهر می شی
کنار خاطراتمون می ایستم
هیچ چیز با تو کهنه نمی شه. . .!
نه توئی که روزهای نبودنت برام ساله
و نه من که از تو پُر و دلتنگم
انگار اینجا
زندگی
بی تو
یه راه دیگه ای می ره
و زخمام قدیمی نمی شه
این بار که اومدی
برام خاطره بیار
تا آخر تمام فصل های خاطره
بهاری بشه
ورق می زنم تموم چاک چاک خاطره هارو
بوی بهار ،بوی نارنج ،عطر یاس
هیچ چیز کهنه نمی شه
نه تو که توو کوچه پس کوچه های ذهنم گم می شی
نه من که قلبم با دلشوره و دردهای تو باز عاشقونه می زنه
اینجا
راه ها از تو دور می شن
ولی فاصله ها
بی تو
تموم نمی شن
من
تو
فاصله
اعتماد
رفتن
چشم
راه
کویر
تنهایی
من
و توی مسافرِ همیشه در حال رفتن
نمی خوام موقع دوباره رفتنت بارت سنگین بشه
می دونم که توی این رفتن
بیشتر به پای راهوارت تکیه داری
نه جاده ناهموار روبروت
تمام حقیقت اون چیزی نیست که می بینی. چیزایی رو که میبینیم حتی تشخیصش هم برامون مشکله. یه جورایی مثل تابلوی لبخند ژکوند اون خدا بیامرز می مونه. نه می دونی داره بهت لبخند می زنه نه می دونی داره مسخره ت می کنه ،یا حتی درک این موضوع که به صلیب نکشیدنش بلکه صلیبشو خودش کشید. حقیقت چیزیه توو تاریکیه یه غارتار عنکبوت گرفته و انتخاب توئه که مشخص می کنه توو کدوم راه گام برداری ولی یادت باشه توو هر راهی که می ری خودتو گم نکنی و به طبیعت و قانوناش احترام بذاری وهرجا که قانون طبیعت رو بهم بزنی باید تاوان بدی .کِی یه شو فقط خودت می فهمی! ... روهان