برای دخترم آتنا

سلام عمرم
سلام جونم
سلام عشقم
یه روز اومد که خدا تو رو به ما داد
اومدی
موندی
زندگی شدی
عشق شدی
طب شدی
تاب شدی
نفس شدی
اشک شدی
بغض شدی
موندی توو گلو
تپش شدی
درد شدی
دور شدی
هر روز دوری
روزی نیست که دوری تو حس نکنم
روزی نیست که دستای حلقه شدت دور گردنم
اشکمو در نیاره
روزی نیست جای خالیت روو سینه م زوق زوق نکنه
روزی نیست...
شاید این خاصیت زندگیه
که هر چیزی رو که دوستش دارم
ازم دور می کنه
بینمون فاصله می افته
دلتنگ می شم
برای خاطره هایی که با هم داشتیم
نمی دونم کی رات می افته به این وبلاگ
نمی دونم کی نوشته هام توو چشمات می شینه
ولی امیدوارم هر وقتی که هست
پست گذاشتن من توو این وبلاگ به آخر نرسیده باشه
روز تولدت
هر سال
دارم بهت تبریک می گم
دوباره برام متولد می شی
جلوی چشمام قد می کشی
بزرگ می شی
اردیبهشت برام شده خاطره
یکی رفت
که رفتنش
برام زود بود
یکی اومد
که اونم رفت
خیلی زودتر از
اون یکی
.
بی خیال
.
تولدت مبارک
خمیر بابا
.
یک نفر از این قبیله جا مانده
که بر می گردد
.











تمام حقیقت اون چیزی نیست که می بینی. چیزایی رو که میبینیم حتی تشخیصش هم برامون مشکله. یه جورایی مثل تابلوی لبخند ژکوند اون خدا بیامرز می مونه. نه می دونی داره بهت لبخند می زنه نه می دونی داره مسخره ت می کنه ،یا حتی درک این موضوع که به صلیب نکشیدنش بلکه صلیبشو خودش کشید. حقیقت چیزیه توو تاریکیه یه غارتار عنکبوت گرفته و انتخاب توئه که مشخص می کنه توو کدوم راه گام برداری ولی یادت باشه توو هر راهی که می ری خودتو گم نکنی و به طبیعت و قانوناش احترام بذاری وهرجا که قانون طبیعت رو بهم بزنی باید تاوان بدی .کِی یه شو فقط خودت می فهمی! ... روهان