به نام خالق تو

 

سلام عمرم

سلام جونم

سلام عشقم

یه روز اومد که خدا تو رو به ما داد

اومدی

موندی

زندگی شدی

عشق شدی

طب شدی

تاب شدی

نفس شدی

اشک شدی

بغض شدی

موندی توو گلو

تپش شدی

درد شدی

دور شدی

هر روز دوری

روزی نیست که دوری تو حس نکنم

روزی نیست که دستای حلقه شدت دور گردنم

اشکمو در نیاره

روزی نیست جای خالیت روو سینه م زوق زوق نکنه

روزی نیست...

شاید این خاصیت زندگیه

که هر چیزی رو که دوستش دارم

ازم دور می کنه

بینمون فاصله می افته

دلتنگ می شم

برای خاطره هایی که با هم داشتیم

نمی دونم کی رات می افته به این وبلاگ

نمی دونم کی نوشته هام توو چشمات می شینه

ولی امیدوارم هر وقتی که هست

پست گذاشتن من توو این وبلاگ به آخر نرسیده باشه

روز تولدت

هر سال

دارم بهت تبریک می گم

دوباره برام متولد می شی

جلوی چشمام قد می کشی

بزرگ می شی

اردیبهشت برام شده خاطره

یکی رفت

که رفتنش

برام زود بود

یکی اومد

که اونم رفت

خیلی زودتر از

اون یکی

.

بی خیال

.

تولدت مبارک

خمیر بابا

.

یک نفر از این قبیله جا مانده

که بر می گردد

 .