خیلی وقته فرصت كوهنوردی رو اونجوری كه می خوام نداشتم.در حال حاضر هم با اینكه بعد از تموم شدن امتحانات این ترمم تصمیم به شروع دوباره گرفتم نمی دونم چقدر می تونم توو دوره‌ی جدید برای خودم وقت بذارم. امیدوارم این وقت گذاشتن آرامش زندگیمو بهم نزنه و امیدوارم كوه و كوهنوردی مثل همیشه بهم آرامشی بده برای درك بهتر زندگی پیش رو.

مثل همیشه

مثل خیلی وقتای دیگه

مثل خیلی از راه ها

مثل خیلی از برنامه های كوهنوردی

بازم هیچی معلوم نیست

و تنها امید به درست حركت كردن دارم

و اینكه هدف از این كار توو مسیرم گم نشه

چون همون موقع س كه به بی راهه می رم

یاد فیلم بید مجنون افتادم

همون موقع كه خدا چشمای پرویز پرستوئی رو دوباره بهش داد

و اون ....

به داده و نداده ت شكر

و ممنون از این حسی كه تووم كاشتی

و نذاشتی كنج خونه از زیادی سر به مهرت نشونه دار بشم

كه من سجاده مو توو راه شن زاری پیدا كردم كه عمق كویرت توو چشام جا شد

قنوت من دستای پر برفم بود كه از تشنگی جز خوردنشون چاره ای نداشتم و با هر گاز زدن به برفت حواسم بود ،كه حواست بهم هست

ركوع من موقعیه كه وقتی با یه چوب خشك عشق به تو رو از كفش توو پام پاك می كنم كه همه پا در گل و لای می كنن و ما پا در عشق

راز و نیاز و عشق بازی با تو گاهی عرق چكونمون می كنه كه حرم نفسامون حكم باد خنك نسیم اول صبحت رو برامون داره.

همیشه كمك كردی

همیشه جاری بودی

و گاهی با لگد زدن به سنگی جاری بودنت رو از زندگیمون دور می كنیم

برای تمام كارهایی كه تو رو از خودم رنجوندم عذر می خوام

و ازت می خوام به رحمانیتت منو ببخشی

چون اگه نبخشی

خدای دیگه ای ندارم تا عذر به درگاهش ببرم.