بوستان جنگلی کوهسار

بوستان جنگلی کوهسار واقع در قسمت شمالی شهران(شمال غربی تهران) ،یک منطقه ی تفریحی ،گردشگری و ورزشی قرار داره که بزرگراه نیایش(از شرق) ،بزرگراه ایران پارس(آبشناسان) ،بزرگراه شهید باکری و اتوبان شهید همت از مسیرهای دسترسی به این منطقه می باشد.

کوهسار بخاطر موقعیتش که در قسمت جنوبی رشته کوه البرز مرکزی قرار داره و بخاطر وزش باد و نسیم از سمت شهریار و شهرستان البرز یکی از خوش آب و هواترین مناطق تهران شده که بخاطر وزش باد مکان مناسبی برای  ورزشهایی مثل گلایدر ،پرتاب بومرنگ و... می باشد که هر روزه تعدادی از ورزشکاران برای پیاده روی از این منطقه استفاده می کنند.

زمان پیاده روی از میدان کوهسار تا ساختمان پلیس منطقه کوهسار 40 دقیقه که با احتساب نیم ساعت نرمش و انجام حرکات با وسایل ورزش و نیم ساعت مسیر برگشت تا میدان کوهسار جمعاً یک ساعت و چهل دقیقه زمان برای یک برنامه با چشم اندازی فوق العاده مشرف به شهر که تو طول روز یک قشنگی و شب قشنگیش چند برابر داریم.

گاهی از الفاظی استفاده می کنیم که معنیشون توو زندگی هیچ محلی از اعراب ندارن و باید زمان استفاده ش برسه تا بفهمیم این لفظ برای چی بوجود اومده یا چرا یه چیزی همیشه همراه منه و گاهی استفاده از این الفاظ یا به اجباره یا حس خوشایندی که از اون لفظ داریم . استفاده از لفظ "روهان" برام تجربه ی جالبی بود که بعد از انتخابش حدود دو سال طول کشید تا معنی شو درک کردم و بیشتر بهش علاقه مند شدم . اینو گفتم تا به اینجا برسم که داشتم به یه نوع کاکتوس فکر می کردم به اسم "سلنی سروئوس" که این گیاه گلی می ده که فقط توو شبها باز می شه و با طلوع خورشید بسته می شه بر عکس تمام گل و گیاه هائی که تا بحال می شناسیم و شاید بخاطر نور خورشید این تضاد می تونه به ادامه ی حیاتش کمک کنه و بیشتر به این فکر می کردم که برای مهار کردن شرایط سخت که هیچ وسیله ای نداری مثل کاکتوسا جز خار درآوردن کار دیگه ای نمی تونی انجام بدی تا شرایط محیط رو قابل تحمل کنی و می ری توو حالت بیواک کردن منتظر می مونی تا شرایط محیا بشه توو این انتظار تنها کاری که می شه انجام داد جمع کردن نیرو و توان برای یه استارت محکمه.

این روزا

روزای

کارای بدون مرزه

محدودیتی برای خودم نذاشتم

فقط برای انجام

باید مشکلاتو حل کنم

هیچ چیز دور از دسترس نیست

حتی "تو"...!

بجای ... اسم خودتو بذار ...

گاهی مجبوری تمام خواسته هاتو بریزی توو کوله پشتیت و سر به کوه بذاری و بی توجه به تمام چیزای خوبی که از بدست آوردنشون دستت کوتاس مواظب باشی تا وقتی به قله می رسن سالم و دست نخورده بمونن . اون بالا با دقت نگاهش می کنی عشق بازی می کنی  بعد دونه دونه می ذاری لای تیرکمون خیال و از اون بالا پرتابشون می کنی تا جایی که بهشون تعلق دارن برسن.

این روزا از توجه آدما و توجه بی وقفه به آدما پرهیز می کنم و از حضورهایی که ماندگاری ندارند این روزها پرم از شلوغی ... پرم از شیحه کشیدنای مدام چیزی مثل خر درون یا توو سبک مدرن شده ش غورباقه ی درون که هر آن ذهن به یک طرف پرت می شه و برای اینکه خودتو آرووم کنی توو دنیای مجازی اینقدر سربه سر این و اون می ذاری تا ذهنت یا خودت تخلیه بشه و آروم بشی و دوباره برگردی .نقطه سر خط

دیدی یه کتاب رو که می خوای بخونی ،یکی از صفحاتشو که زیاد باز نگه می داری از اونجا تا می خوره یا بین صفحاتش باز می شه و هر وقت که می خوای کتابو باز کنی ناخودآگاه و بطور خودکار اون صفحه برای خودش باز می شه .حالا شده حکایت من و "تو" که بی اختیار باز می شه...

نه یک سراغ ،نه حتی نشانه ای ...

نه عشوه آمدن دخترانه ای ...

میان ما دو نفر فاصله زیاد است

چندان که از اول هیچ ،میانه ای ...

کسی به رسم زمان قدیم عاشق نیست

کدام عشق؟ کجای زمانه ای ...

دلم گرفته ،به آهی سکوت را بشکن

و زیر گریه بزن ،به بهانه ای ...