سنگ قبر اُرُس
در راه اوسون بالاتر از بند سنگی «نودگیله» در مرتفع ترین نقطه دره اوسون سنگ بزرگی از جنس گرانیت قراردارد. جنس سنگ کوه توچال بطور عمده گرانیت است ، که از سنگ های سخت بشمار می رود و از گزند باد و باران و تابش آفتاب، دیر آسیب می بیند بر این سنگ نوشته ای بخط فرانسه بدین معنا نقر شده است:

هنگام وبا کنت دوسارتیژ و فرانسویان مقیم تهران در این دره سنگلاخ و کنار چشمه های پرجوش و خروش دور از بلا اردو زدند20اوت1840
ژنرال بارتلمی سمینو
ژ.پ.فریه صاحب منصب سوار
ه.ویدال
ب.نیکلا
د.ژاکه
نزدیک اردوگاه فرانسویان گوری است، که بر آن نوشته شده
اینجا آ.آنتو نلی دوماچرتا که از بیماری وبا در گذشته است،به خاک سپرده شد.در اوت1846میلادی
و کف گودال نزدیک آن سنگ،قبر دیگری با نوشته به خط فارسی قرار دارد،که تاریخ1262قمری برآن حک شده است
این سنگ را سر قبر ارس می خوانند،و در میان کوهنوردان شهرتی دارد.نامدارترین آن گروه و فرمانده اردو سمینو بود،که شرح کوتاهی از زندگی این سردارفرانسوی ایتالیایی الاصل می آوریم
آمبروا سمینو ژنرال قنسول ایتالیا پیش از انقلاب در فرانسه بود.این افسر ایتالیایی در فرانسه ماند و با دختری فرانسوی ازدواج کرد
از این وصلت در سال1776میلادی پسری چشم به جهان گشود،که نامش را بارتلمی نهادند.بعد ها بارتلمی هم مانند پدر، لباس نظام پوشید، و به قشون ناپلئون پیوست.بارتلمی با دختر یکی از صاحب منصبان فرانسوی ازدواج کرد،ولی با شکست ناپلئون و تبعید وی، بارتلمی نیز باتفاق خانواده از فرانسه خارج شد و به یونان رفت،و از آنجا به روسیه و بعد به ایران آمد
در ایران به قشون عباس میرزا که در مواجهه با لشکر جرار روس دچار مشکل شده بود،و به اصلاح قشون نیاز داشت، کمک کرد. افسر سابق سپاه ناپلئون در جنگ های اول و دوم هرات هم شرکت جست،ودر کنار سپاه ایران قرار گرفت.وی در دوران سلطنت فتحعلی شاه(نایب سلطنتی عباس میرزا) ،محمد شاه و ناصرالدین شاه منشا خدماتی بود.پس از در گذشت این ژنرال، دولت ناصری به پاس خدمات وی پسرش کلنل نیکلا سمینو را که آنزمان خارج از ایران بود، به کشور خواست و در امور پست و تلگراف و گمرک وارد کرد
نیکلا در سال1270قمری به دین اسلام گروید، و زن فرانسوی خود را طلاق داد،و با دختری از خانواده قراگوزلو وصلت نمود،و صاحب فرزندانی شد.نصرت الله سمینو یکی از فرزندان ایشان است،که منوچهر ستوده می نویسد؛بخشی از این مطالب را وی برایش بیان داشته است
تمام حقیقت اون چیزی نیست که می بینی. چیزایی رو که میبینیم حتی تشخیصش هم برامون مشکله. یه جورایی مثل تابلوی لبخند ژکوند اون خدا بیامرز می مونه. نه می دونی داره بهت لبخند می زنه نه می دونی داره مسخره ت می کنه ،یا حتی درک این موضوع که به صلیب نکشیدنش بلکه صلیبشو خودش کشید. حقیقت چیزیه توو تاریکیه یه غارتار عنکبوت گرفته و انتخاب توئه که مشخص می کنه توو کدوم راه گام برداری ولی یادت باشه توو هر راهی که می ری خودتو گم نکنی و به طبیعت و قانوناش احترام بذاری وهرجا که قانون طبیعت رو بهم بزنی باید تاوان بدی .کِی یه شو فقط خودت می فهمی! ... روهان